سلام.
من دوباره اومدم با خبر های جدید.
قبل از هر چیز در گذشت خسرو شکیبایی ، یکی از پیشکسوتان سینمای ایران را تسلیت میگم.
آلبوم دلم برات میسوزه از رضا صادقی که قرار بود اردیبهشت امسال وارد بازار بشه به دلایلی مدتی توقیف شد ولی بزودی این آلبوم با نام جدیدش در اختیار دوستاران سلطان مشکی پوش ها قرار میگیره. در ضمن کنسرت تابستانه رضا صادقی هم سر جاش هست. هم در تهران و هم در چند شهر دیگه....
مسابقات دوستانه تیم بسکتبال تیم ملی ایران در آمریکا خیلی خیلی خوب بود. با اینکه تیم ایران بازنده بود اما نباید قدرت تیم های آمریکایی رو هم دست کم گرفت. در آخر مسابقه هم حضور مادر آیدین نیکخواه بهرامی در کنار صمد و با روحیه ای نسبتا خوب صحنه واقعا تکان دهنده بود. امیدوارم که همیشه ایشون رو خوشحال ببینیم.
نوشته شده توسط ღ MedisA ღ در ساعت موضوع بازگشت دوباره | لینک ثابت
سلام…
خودم می دونم که بی معرفت شدم و بهتون سر نمیزنم ، اما به منم حق بدین،همش درس و کتاب و امتحان. دیگه وقتی برای آپ کردن و نظر دادن نمیمونه.
حتی نتونستم تو ختم قرآن این ماه زهراجون شرکت کنم… (همین جا هم ازش معذرت می خوام!!)
به هر حال خرداده و فصل امتحان و بدبختی.
در هر حال از همه دوستای گلم که
بهشون سر نزدم معذرت می خوام….
***از دل نرود هر آنکه از دیده برفت***
- تو که تنها نمی مونی،
من تنها رو دعا کن
نوشته شده توسط ღ MedisA ღ در ساعت موضوع | لینک ثابت
سلام به همگی.
مرسی از همتون که بهم انقدر لطف دارین. راستی داییم شنبه مرخص شد و آوردیمشون خونه... خدا رو شکر حالشونم خوبه... .
خوب بالاخره بعد از یک هفته آپ کردم...
اولا خوش حال شدم وقتی تو وبلاگ زهرا جون خوندم که می خوان زندگی نامه آیدین رو کتاب کنند . امیدوارم همیشه روحش در آرامش باشه.
دوما خوش حالم از اینکه پرسپولیس فاصله اش با سپاهان کم شد.... امیدوارم که افشین امپراتور قهرمانشون کنه. ( البته سپاهان هم با باخت از سوریه تمام قواش رو جمع کرده تا دوباره قهرمان بشه ... پس کار یکم واسه پرسپولیس مشکل شده)
سوما خوشحالم از اینکه یه خبرهایی شنیدم از اینکه رضا صادقی جووونم می خواد تو تابستون کنسرت بذاره...(البته امیدوارم حقیقت داشته باشه .) اگه بشه چه تابستون معرکه ایم داریم...
چهارما خوشحالم![]()
![]()
از اینکه ماه خرداد داره میشه و موقع امتحانهای ما ![]()
![]()
.
بی تو درد و ددهشت در هر دم ،می دردم از هم ،
بی تو احساس من از زندگی بی بنیاد است ،
کاستن ،
کاهیدن،
کاهش جانم
کم
کم
چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو؟
بی تو مُردم،مُردم...
تا پست بعد بای...
نوشته شده توسط ღ MedisA ღ در ساعت موضوع | لینک ثابت
سلام بچه ها...
اصلا حالم خوب نیست ...!!!!
داییم بیمارستانه.. بخش ICU .
تورو خدا براش دعا کنید...
دارم دیوونه می شم.
هر دکتری میاد یه چیزی میگه . یکی میگه سکته بوده ، یکی میگه حمله قلبی بوده رد کرده....
حال مامان بزرگم هم از همه بدتر.... زن داییم ۲ روزه هیچی نخورده...مامانم کلافست... بابام۲ شبه تا صبح بیداره...........
این وسط فقط دختر دایی ۱۰ سالمه که تقریبا از همه چیز بی خبرش گذاشتیم و اونم تو دنیای کودکانش غرق شده....
الانم که دارم این پست رو می نویسم از بیمارستان زنگ زدن که دوباره حال داییم بد شده و مامان و بابام دارن میرن بیمارستان....
بچه ها براش دعا کنید... اون اصلا سابقه بیماری قلبی نداشته.... آخه چرا این جوری شد ...
الان ۲ ساله که پدر بزرگم همین موقع ها ،تو فصل بهار داره میره بیماستان... امسال هم که نوبت داییم بود...........
بچه ها براش دعا کنید....... تورو خداااااا![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط ღ MedisA ღ در ساعت موضوع خدایا خودت کمک کن....... | لینک ثابت
خیلی وقت بود که بهش فکر نمی کرده بودم... در واقع می خواستم فراموشش کنم.
تا اینکه زهرا تو پست قبلی برام کامنت گذاشت... دوباره یادش افتادم. یاد اون موقعی که خبر فوتش رو شنیدم... یاد اون موقعی که تیمشون برنده شد....
خیلی ها می گفتن آخه از چیه آیدین خوشت اومده... خودمم درست نمیدوستم... ولی یه حس خوبی نسبت بهش داشتم... اکثر بازی های تیمش رو نگاه می کردم...
خلاصه رفتم به وبلاگ زهرا یه سری بزنم... عکس های سنگ قبر آیدین بزرگ تو وبلاگش بود.. ![]()
اون روز کلی غم تو دلم بود... از صبح یه بغض عجیبی تو گلوم گیر کرده بود..
با دیدن اون عکس ها و مطالب غم انگیزی که زهرا نوشته بود ، دیگه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و شروع کردم به هق هق گریه کردن و رضا صادقی گوش دادن![]()
![]()
![]()
یاد خاطرات بدم افتادم:
- بهترین دوستم که از دوران دبستان با هم بودیم ، وقتی داشتن می رفتم عروسی ماشینشون چپ کرد و دوستم....... نگار ...از پنجره ماشین بیرون افتاد و فوت کرد.
- پدر بزگم که خیلی خیلی دوسش داشتم... سکته کرد و فوت کرد.
....... ( بقیه رو نگم بهتره )
- و آخریش هم مرگ تلخ آیدین...![]()
حالا فهمیدین چرا رضا صادقی گوش میدم... چون تو آهنگ هاش پره غمه... انگار حرف دل منو می زنه...
خوب دیگه ببخشید اگه حرفام ناراحتتون کرد. فقط می خواستم یه کم درودل کنم....
______________________@@@@______________________
______________________@@@@______________________
_______________
______________________@@@@______________________
_________@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@_________
_________@@@ آیدین برای ما همیشه زندست @@@________
_________@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@________
______________________@@@@______________________
____
______________________@@@@______
______________________@@@@______________________
______________________@@@@______________________
_____________
______________________@@@@______________________
______________________@@@@________________
______________________@@@@______________________
______________________@@@@________
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
من که باورم نمیشه تو نباشی عشق نباشه گل نباشه
پشت پنجره نباشی دلم از دلت جدا شه
من که باورم نمیشه تو نمونی تو نباشی من نباشم
مگه می شه تو نمونی من نمیرم زنده باشم
(( اگه دوست دارید ، برای شادی روح آیدین عزیز یک فاتحه بخونید ))![]()
.................
نوشته شده توسط ღ MedisA ღ در ساعت موضوع | لینک ثابت
سلام...
راستی سیزده بدر خوش گذشت؟؟؟؟
ما که هیچ سالی از در خونه بیرون نمیریم... البته امسال دیگه طاقت نیاوردم و با دوستام رقتیم پارک. جاتون خالی کلی خندیدیم....
توجه : شاید خیلی از شما ها این سوتی ها رو باور نکنید... ولی باور کنید که همه اینا رو من و دوستام به چشم خودمون دیدیم و عینه واقیته
سوتی های واقعی واقعی از سیزده بدر
۱- شهرداری عزیز تعدادی کیسه زباله بین مردم پارک توزیع می کرد... بماند که چقدر سر اینا دعوا شد.ولی چه خوب بود که طریقه استاده از اون هم به مردم گرامی آموزش میداد. چون یه سری از مردم از این کیسه ها به عنوان زیر انداز استفاده می کردند... بعضی به عنوان سایه بون و بعضی دیگر هم با چتر اشتباهش گرفته بودند...اما یک سری دیگر از این مردم خوش ذوق به جای ریختن زباله در این کیسه ها... زباله ها و کیسه زباله خود را روی زمین ریخته و چمن ها را نیز بدین وسیله آراسته و آذین بندی کردند کردند!!!
۲- با دوستام مشغول راه رفتن بودیم که یهو یه صف ۱۰ یا ۱۵ متری دیدیم...اول فکر کردیم دارن غذا میدن... بعد که رفتیم جلوتر دیدین نخیر... گلاب به روتون دارن غذا پس میدن..بله صف دستشویی بود.اونایی که تو صف بودن ، یا داشتن تخمه می خوردن و غیبت می کردن... یا بر اثر مصرف زیاد مایعات بر خود می پیچیدند و به صورت سایلنت ویبره می رفتن... سالن توالت هم شده بود سالن آرایش بانوان.!!!
۳-بعد از کلی راه رفتن ،با کمال تعجب یک صندلی خالی پیدا کردیم و روش نشستیم.. رو به روی ما وسط این چمن های شلوغ پلوغ یه چادر زده بودند. پدر خانواده با یه شلواری شبیه پیژامه اون پشت درختا مشغول آماده کردن بساط جوجه کباب بود و عیالشون هم به دستور آقاشون داشت یکم چمنای اطرافشون رو آب پاشی می کرد تا مثلا بوی چمنا در بیاد... بچه خانواده هم وسط گل ها نشسته بود و به گونه ای ماهرانه با یک انگشت در بینی مبارکش ، مشغول کندن گل های بخت برگشته بود... ما هم خیلی تابلو داشتیم نگاهشون می کردیم و زیر زیرکی می خندیدیم ... یهو حاج خانم اومده به ما یکم تخمه تعارف کرد ... ما هم تشکر کردیم و سریع بلند شدیم رفتیم...
۴- همونطور که داشتیم می خندیدیم... شور و حال مردم و انگیزشون ر در برگزاری این سنت دیرینه در سیزده بدر ... یعنی کشیدن قلیان نگاه می کردیم. یه پسره داشت تو آتیش گردون ذغال درست میکرد یه هیو سبدش خورد به دوچرخه یه دختر بچه و دختره با مغز اومد وسط چمنا... با صدار جیغ این دختر نیم وجبی ما دوییدیم طرفش که بلندش کنیم...یهو مادرش از اون ته مثل فشنگ اومد و هرچی فحش بلد بود به جد و آباد این پسره بیچاره گفتو بچش رو که داشت هوار می کشید و خودشه لوس کرده بود از بغل دوستم گرفت... پسره بیچاره با دوستاش ماتشون برده بود..
۵- هر جایی از چمنا که چادر نزده بودن ،مردم مشغول سبزه گره زدن بودند تا شاید در خواب و رویا به آرزو های گنده گندشون برسن ، غافل از اینکه فراش جناب باغبا با ماشین چمن زنی همه چمن ها رو کوتا میکنه و دوباره گره ها باز میشه...نتیجه اینکه هیچکس به آرزوش حتی در خواب و رویا هم نمیرسه..
۶- ما دیگه اومدیم از پارک بیایم بیرون که دیدیم جلوی پارک مردم ریختم و دارن تو هم میلولن .. از اون وسط هم صدای دادو بی داد ماومد... من یکم خودمو از اون وسطا بردم جلو تا ببینم چه خبره
خانم - به من یه دوتای دیگم بدین
آقا- بیا برو خانم بذار به همه برسه
خانم- وا مگه جای شما رو تنگ کردم؟؟؟!!
آقا-.....
بعد تازه فهمیدم که این همه شلوغی و دعوا سر چهارتا گل زنبق بنش جوادی بود که شهرداری تقدیم مردم کرده بودند.!!!!!!!
تازه فهمیدم چرا بابام حوصله بیرون رفتن تو این روز رو نداره
!!!!!!!!! نظر یادتون نره !!!!!!!!!
نوشته شده توسط ღ MedisA ღ در ساعت موضوع سوتی های سیزده بدر | لینک ثابت
![]()
سلااام ... دوباره سال نو مبارک!!!! ![]()

خوب.. فکر کنم یک هفته ای هست که وبلاگ رو آپ نکردم...( آخه مسافرت بودم
)
( جاتون خالی خیلی شمال خوش گذشت...
)
چهار شنبه سوری رو که دیگه نگوووو ... من که تاحالا اینجوریشو ندیده بودم
... هر سال دختر پسر های کوچه دوره هم جمع می شدیم دور آتیش مثل آدمیزاد ها میزدیم و می رقصیدیم ... اما امسال یه مشت پسر لات که معلوم نبود از کدوم قبرستونی اومده بودن مثل فبیله آپاچی هجوم آوردن تو کوچه و تفریح سالم ما رو بهم زدن.. در واقع همه چی چپه شده بود به جای اینکه دخترا برقصن و پسرا براشون دست بزنن... این بار همه پسرا مست و پاتیل وسط کوچه و ما دخترای بد بخت اون گوشه مثل بد بخت ها نگاشون می کردیم... البته پسرای کوچه خودمون همشون بچه های خوبی هستن به خاطر همین هم ادامه چهارشنبه سوری با خانواده به خونه بغلی منتقل شد..!!!![]()
------
راستی می بینم که 3 تا فیلم خوب اومده... از همه هم مهم تر مجنون لیلیه که حامد بهداد
جون هم توش بازی میکنه..![]()
------
جهارشنبه ، پنج شنبه هم که تعطیل نشد... به جامعه دانش آموزی تسلیت میگم![]()





"سخن پایانی"
آرزو می کردم ،
که تو خواننده شعرم باشی.
راستی شعر مرا می خوانی؟
نه ، دريغا ، هرگز ،
باورم نيست که خواننده شعرم باشی
کاشکی شعر مرا می خواندی!.... « حميد مصدق »
نظر يادتون نره هاااااااااااااا
نوشته شده توسط ღ MedisA ღ در ساعت موضوع دوره هم باشیم | لینک ثابت
با ارزوي 12 ماه شادي 52 هفته خنده 365 روز سلامتي 8760ساعت عشق 525600دقيقه برکت 315300ثانيه دوستي سال نو پيشاپيش مبارک
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نيكو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقي، تخت عالي، بخت رام
******** سال نو مبارك ********
با اینکه یکم دیر شده.... اما.!!!!
ـ-***سال نو مبارک***-ـ
نوشته شده توسط ღ MedisA ღ در ساعت موضوع | لینک ثابت
این آلبوم وایسا دنیا در خواستی از سهراب جون ... امیدوارم لذت ببرید
یه موقع نظر یادتون نره هاااا
نوشته شده توسط ღ MedisA ღ در ساعت موضوع | لینک ثابت
بوی عيدی بوی پول ... بوی کاغذ رنگی
بازم عيد اومد ... يه سال بزرگتر شديم ...
نمی دونم بايد با اين همه تکليف عيد خوشحال باشيم يا ناراحت.!!!!!!
هنوز امتحان های ترم تموم نشده نيم ترم دوم شروع شد و تا بيست و هشت اسفند امتحان داريم
تکليف های عيد هم که ترکونده ... اين همه درس بخون .. امتحان بده ، حالا دو هفته می خوايم تعطيل شيم يه خروار تکليف دادن...
همه اينا به کنار ... احمق ها می خوان تازه روز چهار شنبه سوری کارنامه بدن... ای خدااااا دردمون رو به کی بگيم..
ولی چهار شنبه سوری چه خوش بگذره... هورااا
راستی سريال يک مشت پر عقاب هم که تموم شد... حامد جون هم مثل هميشه عالی بازی کرد ... تازه تلويزيون می خواد تو عيد زور سوم رو بده...
در ضمن رضا صادقی عزيز، سلطان مشکی پوش ها چند تا آهنگ جديد و زيبا خونده توصيه ميکنم حتما بگيريد و گوش کنيد ( اگه خواستيد بگيد من لينکش رو برای دانلود براتون بذارم )
بدرود تا پست بعدی
نوشته شده توسط ღ MedisA ღ در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

♥♥♥♥♥همه ميپرسن از من
چرا مشکي رنگ عشقه؟
اصلا کيو ديدي تا حالا رنگ عشقو مشکي گذاشته
همه ميپرسن از من که چرا خونه به دوشي؟
اصلا بگو چرا تا حالا يه عمريه مشکي ميپوشي؟
با چه زبوني من داد بزنم مشکي يه رنگه
ديگه چه جور بايد ثابت کنم مشکي قشنگه
با چه صدايي فرياد بزنم مشکي يه رنگه
جمال هر چي مشکي پوشه
با خدا رو عشقه ...♥♥♥♥♥♥
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
بیوگرافی حامد بهداد
یه ایمیل برای امر خیر
سهراب سپهری در سال 87
آهنگ های جدید از رضا صادقی !!!
این امتحان های کوفتی...
دوره هم باشیم
آدرس کافی شاپ رضا صادقی
سوتی های سیزده بدر
زنده یاد آیدین نیکخواه بهرامی
خدایا خودت کمک کن.......
بازگشت دوباره
دوستان
پادشاه وب و جاوا
بده دستاتو به دستم ( وبلاگ ستاره و سهراب جون )
وبلاگ کیمیا جووووون
arash S2
هواداران گلشیفته فراهانی
بوسه بر مرگ ( محمد )
تنها ترین ( وبلاگ زهرا جون برای آیدین نیکخواه بهرامی )
وبلاگ لیلا جون
نوشته های پیشین
هفته اوّل مرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
طراح قالب
POWERED BY